تبليغاتX
ماگما
از اوج آسمان تا اعماق زمین
 قاصدک ...
 

قاصدک !هان چه خبر آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی اما... اما

گرد بام و در من

بی ثمر میگردی

 

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری ... باری

برو انجا که ترا منتظرند

قاصدک!

در دل من همه کورند و کرند.

 

دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم میگوید

که دروغی تو ... دروغ

که فریبی تو ...فریب

 

قاصدک ! هان...ولی آخر ...ایوای...

راستی آیا رفتی با باد؟

با توام آی...کجا رفتی ...آی

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی جایی؟

در اجاقی ! ـ طمع شعله نمیبندم ـ خردک شرری هست هنوز؟

 

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند...

 

                                                                                                    اخوان ...

 عکس : همدان ...امروز...

|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در یکشنبه 1388/06/29  |
 ولشت...

در یاچه ولشت ...

دریاچه كوهستانی ولشت در جنوب غربی شهر چالوس و در شمال شرقی كلاردشت و در ارتفاع یك هزار متری از سطح دریاچه خزر قرار دارد.
مسیر دسترسی به آن از شهر چالوس و از طریق كندوان و محور ارتباطی چالوس و از طریق كندوان و محور ارتباطی چالوس به تهران آغاز و پس از طی بسیت و سه كیلومتر و بعد از پل كجور و گذر از سربالایی ها و پیچ های جنگل تا كنار دریاچه ادامه می یابد

دریاچه ولشت به دلیل چشم انداز سبز و طبیعت منحصر به فرد آن از جمله دیدنی ترین میراث طبیعی كشور محسوب می شود كه این امر هر ساله بسیاری از گردشگران را برای بازدید از این منطقه جلب می كند. حضور گردشگران بدون نظارت طی سال های گذشته طبیعت این منطقه آسیب پذیر و اكوسیستم طبیعی آن را دگرگون كرده است.


ولشت یکی از ده دریاچه سردآبی ایران زمین است که گونه های آبزی متعددی در دل آن خانه دارند. آب آن از نزولات آسماني و چشمه هاي سر باز كرده در كف درياچه تأمين مي شود. آب ولشت سر ريز ندارد و با كم و زياد شدن مقدار آب ، سطح آن بالا و پايين مي رود.

درياچه ولشت و تمامي محيط اطراف آن حفاظت شده است و در ليست مناطق حفاظت شده سازمان حفاظت از محيط زيست به ثبت رسيده اما اينجا ايران است و اينگونه تشريفات اداري به جز اضافه كردن چند نان خور ديگر به لشكر دولت خاصيت ديگري ندارد؛ اگر سفري به ولشت كنيد در جاي جاي منطقه اراضي تفكيك شده اي را خواهيد ديد كه انبوه بنگاه هاي املاك سبز شده در منطقه آماده تبديل كردن آنها به ويلاهاي رنگ به رنگ و ريز و درشت اند. ويلاهاي ساخته شده در حاشيه درياچه هم كه البته جاي خود را دارد.
اما تمام اينها هنوز نتوانسته است از زيبايي و شكوه درياچه كم كند؛ پرنده هاي مهاجر هنوز مي آيند، گاو ها هنوز مي چرند، مراتع هنوز سبز اند، قورباغه ها هنوز بي خوابت مي كنند و خانه هاي كاه گلي هنوز سرپايند.ُ



این هم یک گونه سنجاقک منحصر به فرد که داخل همین دریاچه تخم ریزی و پرورش می یابند...


نفرات برنامه : محمد ساعی. علی رضا حبیبیان . محمد حسینی . مصطفی نظری . مهدی اذر پور. غلمان پژمان . فواد و فرهاد رضاپور...


|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در سه شنبه 1388/06/24  |
 تولدی دیگر...
 

 

       همه هستی من

      آیه تاریکیست که ترا در خود تکرار کنان

     به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد

     من در این ایه ترا اه کشیدم ... آه...

     من در این آیه ترا

    به درخت و آب و آتش پیوند زدم...

 

                                                         فروغ فرخزاد...

|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در جمعه 1388/06/20  |
 بابا گرگر ...چشمه زندانی...
 

در روستای‌ "باباگرگر"،(baba  gor gor) در 18 كیلومتری‌ شمال‌ شرقی‌ شهرستان‌ قروه‌،در استان کردستان چشمه هایی‌ جوشان‌ همیشه‌ می‌خروشند كه‌ به‌ آنها‌ "دنگز" می‌گویند. تعداد این چشمه ها در گذشته بیشتر بوده اما در حال حاضر ۴ عدد از آنها فعال هستند و ...این چشمه ها با اینکه همه بسیار نزدیک هم هستند امااز نظر شکل ظاهری و رنگ اب و بو کاملا با هم متفاوت هستند و مجموعه زیبایی از ابهای زیر زمینی به شمار میروند...

 

این یکی از این ۴ چشمه است که با رسوباتی که حاصل فعالیت چشمه در طی سالیان دراز است بستر زیبایی برای خود فراهم کرده و به سوی دشت جاریست...

 


 چشمه دوم که معروف ترین و بزرگترین چشمه این  منطقه است :

 

 آب‌ این‌ چشمه‌ در استخری‌ عمیق‌ و مدور به‌ محیط ‌ 200 متر جمع‌ می‌شود. این‌ چشمه‌ پر آب‌ دارای‌ آبی‌ است‌ كه‌ رنگ‌ آن‌ مایل‌ به‌ سرخ‌ است‌ و در بعضی‌ مواقع‌ به‌ رنگ‌ زرد مایل‌ به‌ لیمویی‌ در می‌آید. حجم عظیمی از گاز های معدنی از مرکز این چشمه خارج می شود.


 چشمه سوم و چهارم رسوبات سنگی بوجود اورده اند که ارامگاه شیخی به نام بابا گرگر  بر روی آن واقع شده و زیارتگاه  اهالی منطقه است.

این چشمه کوچک و زیبا با صدای ترسناک گازی که از آن خارج میشود سوراخی داشته که محل ریختن نذورات زایرین بوده و چند سال پیش جهت بیرون اوردن گنج ! دهانه انرا با دینامیت منفجر کردند !


و چشمه چهارم ... چشمه زندانی بابا گرگر است ...با میله های آهنی که  آنرا در بر گرفته اند چون مقدس است !!!  ... هیچ چشمه ای مقدس نیست اما این چشمه زندانیست ...

|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در سه شنبه 1388/06/17  |
 بهبود ركورد پرواز با پاراگلايدر در رشته مسافت...

دوست خوبم آقاي سعيد صنوبري چند روز پيش موفق شدند ركورد پرواز با پاراگلايدر در رشته مسافت را 8 كيلومتر بهبود ببخشند  ضمن تبريك به ايشان آرزوي موفقيت بيشتري برايشان دارم...گزارش اين پرواز زيبا را از زبان خودشان ميخوانيم...

صبح روز سه شنبه 27/5/88 از پنجره مشرف به سايت مثل هميشه نگاهي به آسمان انداختم و شرايطي را كه ماهها انتظارش را ميكشيدم پيش چشمم نمايان شد با هر كدام از دوستان پروازي و غير پروازي كه تماس گرفتم كسي براي همراهي با من پيدا نشد بالاخره ساعت 10:30 خودم به تنهايي روي سايت رفتم و ساعت 11:30 پرواز كردم بعد از يك ساعت تلاش به خواب ترمال خوردم و به دليل كم بودن ارتفاع پروازم با شكست مواجه شد. فرداي همان روز 28/5/88 به اتفاق دو تن از دوستان پروازي به روي سايت رفتم وساعت 11:50 شروع به پرواز كردم بعد از حدود 40 دقيقه تلاش و چندين بار اقدام به ارتفاع گرفتن موفق به پيدا كردن يك ترمال 8 در وسط دشت شدم كه با آن تا ارتفاع 3500 متري بالا رفتم و حركت خود را به سمت جنوب غرب (اسدآباد كرمانشاه) كه هدف از پيش تعيين شده ام بود رفتم ولي سرعت باد جنوب زياد بود وصلاح ديدم كه برنامه را تغيير داده و به سمت شمال تغيير مسير دادم و مجددا به سمت نقطه شروع باز گشتم بعد از رسيدن به محل كه در ارتفاع 300 متري روي آن بودم پشت بي سيم يكي از دوستانم گفت كه در روي سايت يك داست اويل بزرگ تشكيل شده از آنجا كه از اين به بعد سايت شهرستانه فوق العاده خشن ميشد ميدانستم كه نبايد درنگ كنم و سريع تر خود را به ارتفاع 4000 متري برسانم دل را به دريا زده و به سمت داستويل پيش رفتم به ترمال كه رسيدم نميدانم كه چقدر طول كشيد كه با يك نگاه به وريو عدد 4520 را ديدم فكر كنم حدود 3 يا 4 دقيقه بيشتر طول نكشيد ترمال فوق العاده قوي وخشني بود حالا آماده حركت بودم بالاي سرم يك ابر كومولوس بود از همانجا به بچه ها گفتم كه من به سمت شهر همدان حركت ميكنم با همان ارتفاع موفق شدم از شهر عبور كنم ولي مرتب ارتفاعم كمتر وكمتر ميشد و هنوز از ترمالهاي دشت جاده تهران خبري نبود به 70 متري زمين رسيدم هنوز اميد داشتم و پشت به باد دنبال حتي ضعيف ترين ترمال مي گشتم در همين زمان يك ترمال نيم پيدا كردم كه فقط ارتفاعم را ثابت نگه داشته بود حدود 30 دقيقه تحمل كردم تا همان ترمال قويتر شد و تا ارتفاع 500 متري از سطح زمين بالا رفتم در فاصله ي 2 كيلو متري ام تپه اي كنار روستا بود كه مطمئن بودم روي آن ترمال قويتري وجود دارد درنگ نكردم و روي آن رفتم تمام مدت پرواز يك پايم آماده روي اسپيد بود ودر جابجايي ها از آن استفاده ميكردم به روي تپه رسيدم حدسم درست بود با يك ترمال 7 دوباره تا ارتفاع 3800 متري بالا رفتم كل دشت پر از داست اويل بود كه ديدنشان در ارتفاع پايين اصلا خوش ايند نبود مسير را به سمت جاده ساوه ادامه دادم در طول راه از ترمالها استفاده ميكردم ولي ميدانستم كه زمان زيادي ندارم ابرهاي بالاي سرم تبديل به كومولو نيمبوس ميشد دوباره ارتفاعم كم شد و بالاي سر يك روستا باز هم با ارتفاع 50 متري يك ترمال 3 شكسته و فوق العاده خشن بالا رفتم همين ترمال رفته رفته تبديل به يك ترمال 8 شد و با آن تا ارتفاع 4500 سفر كردم و دوباره به مسيرم ادامه دادم به فامنين رسيدم و در طول مسير ابرهاي كومولونيمبوس پشت سرم مرا دنبال ميكردند ديگر تواناييم كم شده بود و فوق العاده خسته شده بودم حدود 3 ساعت و نيم بود كه پرواز ميكردم بعد از گذر از فامنين به سمت رزن پيش رفتم و در ميانه راه در ارتفاع 500 متري از سطح زمين با هواي فوق العاده خشن و باد شديد مواجه شدم كه همه ي آن ناشي از فعاليت دشت و ابرهاي بالاي سرم بود به خاطر خستگي و شرايط بد ترجيح دادم كه در اولين مكان مناسب فرود بيايم در نزديكي هاي رزن فرود آمدم بسيار خوشحال و بسيار خسته بودم شكلاتي را كه فرصت نكرده بودم در طول پروازم بخورم در كنار هارنس و بالم در حالي كه دراز كشيده بودم و به آسمان نگاه ميكردم خوردم و با خود فكر ميكردم كه كي دوباره ميتوانم اين محل را با ارتفاع 4000 متر پشت سر بگذارم به اميد آن روز...


فايل جي پي اس مسير حركت...

 

خلبان
نام: سعيد صنوبري
بال: Gin Glider- Boomerang 5
صندلي: XRated4
تاريخ پرواز: 28 مرداد
1388

شروع
مختصات: N34.72439 E48.41514
نام مكان: سايت شهرستانه همدان
ارتفاع: 2761 متر از سطح دريا
ساعت: 11:45


پايان
مختصات: N35.20195 E48.99474
نام مكان: روستاي هريان توابع رزن
ارتفاع: 1706 متر از سطح دريا
ساعت: 15:53


مسير
زمان پرواز: 04:08
مسافت (شروع تا پايان): 74.8 كيلومتر
مسافت (نقطه به نقطه): 93.7 كيلومتر
مسافت (ثبت در GPS): 144.036 كيلومتر
حداكثر ارتفاع: 4525 متر از سطح دريا


|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در یکشنبه 1388/06/15  |
 عسل ...

    زمانی عسلی خریدم که عسل نبود . دلم شکست . برانگیخته شدم. در به در دنبال عسل اصل گشتم . نیافتم . عسل فروشان پیوسته فریبم می دادند . عسل فروشان چیزی را می فروختند که مثل عسل بود .دلم بیشتر شکست . دلم برای کودکی هایم سوخت . دلم برای خلوصم سوخت . نمی خواستم از کودکی تا نوجوانی تا جوانی تمام چیزی را با لذت یک لقمه هر صبح در دهان نهاده باشم که دروغ بوده باشد...هر جا که رفتم حتی کنار بسیاری از کندوها عسل راست نیافتم و زنبوران بیشماری را افسرده و متاسف یافتم ... و گریستم...

                                                                                           

                                                                                                    نادر ابراهیمی...

|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در شنبه 1388/06/14  |
 مرگ دریاچه ارومیه...
 

صخره موسوم به مشت عثمان !


     پس از مرگ هامون و زاینده رود و تالاب انزلی و بختگان حالا نوبتی هم که باشد نوبت بزرگترین دریاچه داخلی ایران است ...اصلا برای ما افت دارد اینطور دریاچه ای داشته باشیم... دریاچه منحصر به فرد ارومیه با صد ها کیلومتر ساحل زیبا و شگفت انگیز به زودی به دشتی از نمک تبدیل خواهد شد ...این دریاچه زیبا که با ساخت جاده ای  میان گذر بر خلاف اصول زیست محیطی با مشکل شدید آلودگی مواجه بود حالا به علت عدم مدیریت صحیح آبهای جاری با مشکل شدید کم آبی مواجه است و اگر این رویه همینطور ادامه پیدا کند تا چند سال دیگر تبدیل به نمکزار وسیعی خواهد شد که تا کیلومترها شعاع اطرافش را تحت تاثیر قرار خواهد داد ... اردیبهشت امسال برای عکاسی به این منطقه رفته بودم ... چقدر شگفت بود و زیبا و اکنون کمتر از ۵ ماه از آن تاریخ می گذرد... مقایسه عکس ها بیشتر به یک فاجعه شبیه است...باید نشست و گریست ...

ابتدا دو عکس از اردیبهشت ۸۸...



و حال مقایسه کنید ... دریاچه ارومیه مرداد ۸۸...

  



     این نوشته ها رو یکی از دوستان عزیز در قسمت نظر ها گذاشته که به متن اضافه میکنم :

    "دربرهوت دریاچه ارومیه ایستاده بودم .آن قدر دلم گرفته بود که می خواستم گریه کنم .سالها پیش آمده بودم .این دریاچه زیبا بود..خیلی ...این بار به انتظار دیدن همان زیبایی ها آمده بودیم ...برای همه از زیبایی های انجا تعریف کرده بودم .همه منتظر بودیم ..منتظر زیبایی ..
باور نمی کردم .خشک شده بود.می شد با اتومبیل روی نمک ها رانندگی کرد.فقط نمک بود.نمک خشک شده .نمک ترک خورده .متروک بود.مطرود بود.سکوت .باد .نمک .آفتاب .تکه چوبهای پراکنده .اسکله نیمه رها شده .
هیچ کس با هیچ کس حرف نمی زد.باید مدتها روی نمک راه می رفتیم تا به آب می رسیدیم .شبیه کویر بود.کویر نمک یزد.
    سالهاست وزارت نیرو آب را بر زاینده رود می بندد.خود خواسته .خشکسالی برنامه ریزی شده .مرگ آگاهانه .راستی مرداب گاوخونی چه می شود؟
مرداب انزلی چه می شود؟با آن جلبکهای قرمز وارداتی که سطح آب را پوشانده و نور به آب نمی رسد.نور به ماهی ها نمی رسد.نور به ساقه نیلوفرها نمی رسد.چه کسی باید جواب این همه نابودی را بدهد؟
    ......به یاد دریاچه ارومیه می افتم .به یاد زاینده رود می افتم و فکر می کنم بار دیگر که به آنجا بروم ،یادم باشد تخیل کنم تا گریه ام نگیرد.یادم باشد نگاه نکنم ،فقط ببینم و تخیل کنم .هرچه دوست دارم تخیل کنم .این طوری دریاچه ارومیه ،زاینده رود و مرداب انزلی از قبل هم زیباتر می شوند.این طوری ،اصلا همه چیز زیباتر می شوند.کم کم می توانیم اصلا حتی نبینیم و فقط تخیل کنیم .اصلا چه احتیاجی به چشم داریم ؟چه احتیاجی به گوش داریم ؟می توانیم همه تصویرها و همه صداها را
تخیل کنیم .
    باید از اینکه نیروی تخیل ما در این سالها خیلی تقویت شده ،شکرگزار باشیم ."
                                                                                    "رضا کیانیان ...


 دریاچه ارومیه یک سرمایه بزرگ ملیست ... وظیفه همه ماست که برای زنده نگاه داشتنش بکوشیم...


 

|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در پنجشنبه 1388/06/12  |
 عکس...

 

     به دلیل آپلود نشدن عکسهای پست قبلی( راهپیمایی زنجان به ماسوله ) دوباره آپلودشون می کنم... با سپاس از راهنمایی دوستان و پوزش به خاطر کم کردن حجم عکسها...


قوس قزح...



دختران رفت وآمد در دشت مه زده !!


ابتدای جنگل...


 


لباس محلی گیلانی ... ماسوله...



 

|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در پنجشنبه 1388/06/05  |
  راهپیمایی زنجان به ماسوله

راهپیمایی زنجان به ماسوله :

     البرز با شکوه همانند سدی عظیم از آذربایجان تا خراسان کشیده شده و دامنه های دو طرف آن هماره مناظر متفاوتی را به تصویر میگذارند ... یک طرف دامنه های کم شیب و کم بارش جنوبی با پوششی کم درخت و بیشتر گیاهی و سوی دیگر دامنه های پر شیب شمالی با رطوبت بالا و پوشش جنگلی همیشه سبز که در  پایین دست به دریا منتهی میشود ... این تصویر همیشگی عبور از جنوب به شمال البرز است ...عبور از جنگل ابر  ...الموت قزوین به دو هزار  ...پیمایش خلخال به اسالم ...و اینبار طارم زنجان به ماسوله...  همه با یکدیگر متفاوتند اما در نمایش این تصویر با هم اشتراک دارند.

     مبدا حرکت روستای درام از استان زنجان است ... شبی را در قهوه خانه آنجا سپری میکنیم و زود هنگام با وسیله نقله کرایه به سمت روستای بندر گاه حرکت میکنیم...  راننده در بین مسیر ادعا میکند که اینجا زمانی بندر بوده و بقایای اسکله و جای قایقها هنوز باقیست ...به جی پی اس که نگاه میکنم ارتفاع دو هزار متری را نشان میدهد ... دلم نمی آید به او بگویم که حرفش غیر ممکن است و منظر اطراف را تماشا میکنم ...

      مسیر از روستای بندر گاه! به سیاورود میرسد ... و از آنجا پای پیاده به سمت روستای تازه کند ادامه می یابد ... دره تنگیست و مدام باید از عرض رودخانه عبور کنیم ... یک ساعتی تا تازه کند راه است و از آنجا به سوی ییلاقی به نام اندره حرکت میکنیم ... هوای ابری و باران ریز و مه رقیق و جی پی اسی که مختصات اندره را در خود ندارد باعث میشود یک ساعتی مسیر عکس برویم و شانس آوردیم که به دختران رفت وآمد در دشت مه زده خوردیم... از دختران دشت مسیر درست را می پرسیم و سه ساعت بعد اندره هستیم ... یلاقی بسیار سرسبز با صدای هزاران گوسفند... شب مهتابی را کنار چشمه ای در اندره سپری میکنیم...

     صبح زود به سمت گردنه کوه شاه معلم حرکت میکنیم هوا صاف است و نوید روز زیبایی میدهد. یک ساعتی تا گردنه و از آنجا دیگر آنسوی البرز پیداست... چمنزار ها که رفته رفته جنگل میشوند و شیب مسیر که رو به دریای خزر ادامه می یابد تصویر همیشگی عبور از البرز است ...تمام مسیر از اینجا تا ماسوله سرپایینی است هر چه جلوتر میرویم جنگل انبوه تر میشود... حدودا ظهر به ماسوله میرسیم و شبی هم اینجا ...


نفرات برنامه: علیرضا حبیبیان . رضا راستی . ف رضاپور.

|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در دوشنبه 1388/06/02  |
 
 
بالا