تبليغاتX
ماگما
از اوج آسمان تا اعماق زمین
 آبی به رنگ تار ...


چند هفته پیش از فرصت چند ساعته ای که در بازگشت از شهر دماوند پیش آمد استفاده کرده و سری به دریاچه کوهستانی تار زدیم ... زیبا بود و ...آبی...بی نهایت آبی ...به رنگ آسمان ... به رنگ خدا ...

در مورد این دریاچه زیاد نمیدانم ... مطلبی که از سایتی گرفته ام آورده ام و عکسها هم خود گویا هستند ...

دریاچه های تار و هویر روی محور چین دار میان دو رشته کوه قره داغ (کوه دوبرار) در شمال، و کوه زرین در جنوب واقع شده است. این دریاچه ها در مدخل کوه و در ارتفاع 3230 متری قرار دارند و سطح آب آنها در فصل های گوناگون سال متغییر است. این منطقه دارای آب و هوایی کوهستانی است و برای تفریحات آبی از جمله شنا و قایقرانی و ماهیگیری مناسب است. موقعیت جغرافیایی منطقه ای که دریاچه تار در آن واقع است به گونه ای است که گرداگرد آنرا با فواصل متفاوت کوههایی در بر گرفته که از سطح دریاچه بین 50 تا 500 متر ارتفاع داردند. وجود این ارتفاعات در کنار یکدیگر بدون آنکه دره ای آنرا شکافته باشد موجب پیدایش گودالی شده است که دریاچه تار در آن تشکیل شده است. دریاچه تار در جهت شمالغرب به جنوب شرق امتداد یافته و طول آن حدود 250 متر، و عرض آن حدود 150 متر می باشد.

در اطراف درياچه هيچ گونه پوشش جنگلي و درخت وجود ندارد و بادهاي غربي سرد هميشه در تار مي‌وزند. در ايامي نه چندان دور آويشن‌هاي فراواني در منطقه وجود داشته كه به خاطر فرسايش شديد ديگر اثري از آنها باقي نمانده است.

منشأ به وجود آمدن دریاچه های تار و هویر:

زمین لغزش (LandSlide) و ریزشهای سنگی نمونه هایی از حرکات توده ای زمین میباشند و اصطلاحی عمومی برای حرکت رو به پایین واحدهای سنگی و رسوبی تحت تاثیر نیروی گرانشی است. این فرایند بر روی زمین های شیب دار عمل کرده و ممکن است باعث تخریب منازل و تاسیسات، مسدود گشتن مسیر جاده ها و رودها و غیره شود و در بعضی مواقع که حجم عملکرد آن عظیم باشد باعث ایجاد دریاچه هایی نیز میگردد. نمونه ای از آن را اینجانب در مسیر جاده هراز مشاهده می کنیم که نامش دریاچه تار می باشد.

راههای دسترسی به دریاچه:

1- شهر دماوند، آبادی چنار عربها، جاده معدن، آخر جاده خاکی، دریاچه تار.

2- از طریق جاده ای که از راه تهران – فیروزکوه و نقطه 98 کیلومتری آن یعنی دلیچای منشعب شده و از روستاهای یهر، لی پشت، مومج، دهنار و هویر عبور کرده و در 28 کیلومتری به دریاچه تار رسیده و از ضلع جنوبی آن عبور کرده به جاده ای که از طریق دماوند به دریاچه منتهی می شود متصل می گردد.

3- شهر دماوند، جاده فیروزکوه، جاده آسفالته آبادی آرو ادامه جاده خاکی، از آبادی آرو که رد شدید و پل دلیچای و دهنار را رد کردید به دریاچه هویر می رسید.

ماهی های دریاچه تار:

آب اين درياچه كه ماهي‌هاي قزل‌آلاي خال قرمز، قزل آلای رنگین کمان و ماهي زردك در آن زندگي مي‌كنند، حاصل جوشش چشمه‌هاي زير آن و آب شدن برف‌هاي كوه‌هاي اطراف و رودخانه كوچك فصلي است ...





دریاچه تار...




تشنه ...!




خار تار ...!




هیولای ابری بر فراز خطالراس دوبرار ...


|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در پنجشنبه 1388/08/28  |
 دو تصویر از امروز ...


    همدان امروز برفی شد !

   و ... بیستون امروز که راهمان نداد !





    می دیدمت

    فصل ،فصل برف و کولاک بود

    هرچند در میان دشت دستت

    گل آفتاب می رویید و

                       شانه و کتف تو

                             برای پرنده های کوهی لانه بود ...


شعر : شیرکو بی کس

عکس : همدان . کرمانشاه ... امروز



|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در چهارشنبه 1388/08/27  |
 کویر باور ...
 

بازی با پرونده کویر مرکزی ایران !

    هفته گذشته سفری داشتم به کویر مرکزی ایران و یک دایره کامل دور کویر زدم ... البته ساختن این دایره نه چندان کوچک که حدود ۳۰۰۰ کیلومتر محیط داشت حدود ۴ روز به طول انجامید ... مسیر طی شده عبارت بود از : اصفهان- ناین - انارک - بیابانک - خور - طبس - بشرویه - فردوس-مشهد-سبزوار-شاهرود-طرود-معلمان-جندق -نایین -اصفهان ... البته با کلی جاده فرعی و شنی و بازدید از کویر ها و نمکزار های مختلف هر کدام از این شهر ها ... و کلی گیر کردن توی ماسه بادی و شتر سواری و نمک ...

     یه ماشین پوکیده  و سهمیه ۳ماه بنزین(۳۱۰لیتر ناقابل) هم خرج این سفر شد که در موردش هیچی نگم بهتره ... من موندم و ۴تا دونه عکس ... اونم مال شما ... نخواستیم!


کویر باور...طبس


 

 پله های ماسه ای...بیابانک...


کندویی برای زنبورهای نمکی!...خور...


ظرافت کویر...گیاه پنبه ...بشرویه...


تپه های ماسه ای...مصر...


مرکز کویر مرکزی ایران! ...جندق...


|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در یکشنبه 1388/08/24  |
 خرخاکی ها در جنازه ات به سوء ظن می نگرند...
 
    به یاد آنکه در غار پراو جاودانه شد...
                                                 خلیل ...
 
               
 
 
با چشمانی
 
   از سوآل و 
 
               عسل
 
و رُخساری برتافته
                
از حقیقت و
                            
   باد.
 
مردی با گردش آب
 
   مردی مختصر
        که خلاصه ی خود بود.
...
خرخاکی ها در جنازه ات به سوء ظن می نگرند.
...
بر پر ت افتاده ترین راه ها
                  پوزار کشیده بود
 ره گذاری نامنتظر
که هر بیشه و هر پُل آوازش را می شناخت.
 
جاده ها با خاطره ی قدم های تو بیدار می مانند
که روز را پیش باز می رفتی،
هرچند
     سپیده
        تو را
از آن پیش تر دمید
   که خروسان
          بانگ سحر کنند.
...
ما در عتاب تو می شکوفیم
در شتاب ات
ما در کتاب تو می شکوفیم
در دفاع از لبخند تو
                     که یقین است و باور است.
 
 دریا به جُرعه ئی که تو از چاه خورده ای حسادت می کند...
 
   شعر : احمد شاملو
     غکس : فواد رضاپور
                                                                      
|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در پنجشنبه 1388/08/21  |
 به خاطر مردگان این سال...
 



نه بخاطر دنیا
بخاطر خانه ی تو
بخاطر یقینِ کوچکت
که انسان دنیائیست

بخاطر آرزوی یک لحظه ی من که پیشِ تو باشم
بخاطر دستهای کوچکت در دستهای بزرگِ من
و لبهای بزرگ من بر گونه های بی گناه تو
بخاطر پرستوئی در باد، هنگامی که تو هلهله میکنی
بخاطر شبنمی بر برگ
هنگامی که تو خفته ای
بخاطر یک لبخند
هنگامی که مرا در کنار ِ خود ببینی
بخاطر یک سرود
بخاطر یک قصه در سردترینِ شبها،
تاریکترینِ شبها
بخاطر عروسکهای تو
نه بخاطر انسانهای بزرگ
بخاطر سنگفرشی که مرا به تو می رساند
نه بخاطر شاهراه های دوردست
بخاطر ناودان، هنگامی که می بارد
بخاطر کندوها و زنبورهای کوچک
بخاطر جارِ بلند ابر در آسمانِ بزرگ آرام
بخاطر تو
بخاطر هر چیز کوچک و هر چیز پاک به خاک افتادند

                                                         به یاد آر....

شعر : احمد شاملو ...

عکس: فواد رضاپور...


                         

                                                                         

 

|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در دوشنبه 1388/08/18  |
 قزل ارسلان هم سپید پوشید ...


گیج و مبهوت بین بودن و نبودن ...



|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در جمعه 1388/08/15  |
 نجات سبز قبا


    چند روز پیش کنار جاده ای ایستاده بودم . ناگهان پرنده ای بسیار زیبا با ماشین پر سرعتی برخورد کرد و روی زمین افتاد ... با تاسف کنارش رفتم . یک سبز قبا بود و چقدر زیبا ... به ظاهر مرده می آمد اما قلبش هنوز میزد . با معاینه بیشتر فهمیدم که زخمی برنداشته و بالهایش هم سالم بودند . چشمانش را از درد گشود اما هیچگونه توان حرکتی نداشت . اگر رهایش میکردم دیر یا زود طعمه جانوران گوشت خوار میشد و ...

     نمیتوانستم موجودی را رها کنم که آسمان را بهتر از من می شناخت !... به محل کارم بردمش و آبی به او خوراندم. پس از یک روز نگهداری به نظر بهتر می آمد . احتمالا ضربه شدید و شوک حاصل از آن ، پرنده را به آن روز انداخته بود ...

لحظه زیبا یی بود وقتی با تردید به سوی آسمان آبی پرتابش کردم ...


                                                                                     و رفت ...




پرنده زخمی ...







|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در پنجشنبه 1388/08/14  |
 قلعه بابک ...قلعه ای در گوش گربه!!!...



قلعه بابک بناي پر شکوه و زيبايي است که درگذشته محل استقرار و سنگر دفاع بابک خرمدين سردار دلير ايراني از خاک ايران و بخصوص آذرپادگان در مقابل تهاجم اعراب بوده و احتمالا پيش از او نيز جاويدان فرزند شهرک که مبارزات خود با اعراب مهاجم را از کوهستان هاي اردبيل آغازکرده بود دراين قلعه سکونت نموده است بابک نيز ابتدا به جمع مبارزان جاويدان پيوسته و پس از مرگ او در سال 200 هجري قمري به عنوان رهبر خرمدينان 22 سال توانست در اين قلعه به مبارزات آزادي خواهانه خود ادامه دهد

اين بنا احتمالا يک قلعه دفايي مي باشد که در دوران اشکاني يا به احتمال قويتر ساساني ساخته شده است و شباهت زيادي به سبک معماري مجموعه سليمان مربوط به دوران ساساني دارد اما بابک پس از استقرار در اين دژ قسمتهاي اصلي آن را ترميم نموده وبخشهايي را نيز به آن افزود و اکنون که بيش از 1200 سال از آن دوران مي گذرد هنوز بخشهايي از آن دژ پر صلابت پابرجا مانده است و بايد تاکيد نمود علت اصلي شهرت روز افزون آن , حماسه بابک خرمدين ويارانش در دفاع از ميهن خويش در اين دژ بوده که در دوران خود تا سرزمين اسلاوها ,مصر و قلمرو روميان هم گسترش يافته بود.




مشخصات جغرافيايي :

اين بنا در 150 کيلو متري تبريز و سه کيلومتري جنوب غربي کليبر از توابع شهرستان ابهر و بر بالاي کوهستاني به نام جمهور و در کوهي به نام بذ واقع شده(که واژه بذ در گويش محلي به مرور زمان به واژه {بز قلعه سي } تغيير شکل داده) مسير رسيدن به قلعه سه کيلومتربا گذرهاي بسيار خطرناکي است که دسترسي به اين دژرا دشوار مي سازد اين کوه جزو ارتفاعات غربي شعبه اي از رود قره سو و ارتفاع آن از سطح دريا 2300 تا 2700 متر است در اطراف قلعه دره هايي به عمق 400 تا 600 متر وجود دارد و تنها راه ورود آن يک راه مالرو باريک بوده که سمت راست آن محل زندگي عشاير شاهسون مي باشد , در جنگل هاي اطراف درختان آلو , آلوچه , فندق, گردو, سيب و انجير وجود دارد.







خصوصيات معماري :

مجموع مساحت دژ درحدود ده هزار متر و داراي ساختمان هاي دو طبقه و سه طبقه است

ساختمان قلعه عموما با سنگهاي نتراشيده و ملاط ساروج ساخته شده قبل از ورود به قلعه معبري وجود داردکه از سنگهاي منظم شکل گرفته ودر اصطلاح به آن( بز رو) مي گويند که تنها گنجايش دو نفر را دارد اين دالان 200 متر تا قلعه فاصله دارد و يکي از جايگاه هاي ديده باني بر آن مسلط است پس از عبور از دالان حدود يک صد متر را بايد از صخره بالا برويد که امروزه قسمتهايي ازآن پله گذاري شده و در قسمت ورودي دو برج به شکل استوانه اي ساخته شده اند که کاملا براطراف مسلط است در داخل دژ يک تالار با هفت اطاق و جايگاه سربازان وجود دارد که به طور جداگانه به تالار اصلي راه دارد و در زير زمين آن هم بقاياي يک اصطبل موجود است در قسمتي ديگري از بنا چند اطاق ويک آب انبار وجود دارد که آب را براي تابستان ويا شرايط محاصره در آنجا ذخيره مي کردند سقف آب انبار داراي طاقهاي جناغي و گهواره اي و ديواره آن از نوعي ساروج غير قابل نفوذ آکنده است در اطراف بناچهار برج به شکل نيمه استوانه و داراي چندين بخش وجود دارد که مورد استفاده ديده بانها قرار ميگرفته است در قسمت شمال غربي هم يک سري راه پله سرتاسري که به عنوان راه دسترسي به قسمت بالايي مورد استفاده قرار می گرفته وجود داشته که اکنون تقريبا ويران شده است.








برخي منابع:

1)تاريخ شهرهاي ايران تاليف دکتر عباس عطاري انتشارات آسيم

2)نشريه ايران مهر 14و15 مقاله قلعه بابک به قلم خانم م آذين فر

3)خبرگزاري ميراث فرهنگي


تهیه متن از بابک مغازه ای ...





|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در پنجشنبه 1388/08/07  |
  آبهای سرزمین مرا دریابید... !

      این روزها اگر گذارتان به اصفهان بیفتد با این تصویر تاسف برانگیز بار ها و بارها در تمام طول شهر مواجه خواهید شد ... حتی اگر نخواهید هم ، از هرجا هر پلی که عبور کنید محکومید این منظره را ببینید... رودی که زاینده اصفهان است و به نوعی با این شهر عجین گشته که بی هم هیچ معنایی ندارند ...

     اصفهان بی زاینده ، زنده نیست ...

    اما چیزی که برایم جالب آمد سفری بود که هفته گذشته به چهار محال و بختیاری داشتم . استانی که سرچشمه زاینده رود است ... شبی میهمان یکی از دوستان در روستایی به نام چمزین (chamzin ) بودم که زاینده رود پیش از سرازیر شدن به سد چادگان ازآن عبور میکند .

  پیش از رسیدن به روستا هیچ امیدی به زیبایی خیره کننده آن که سال گذشت ه هم دیده بودمش نداشتم .

    می پنداشتم رود خشک شده و منظره ای عبث پیش روست ... اما ... باورم نمیشد که از سال گذشته هم پر آب تر باشد !!!

    آری ... زاینده رود زنده است اگر بگذارندش !!!


   پس چگونه است که آب به اصفهان نمیرسد و از آنجا تا گاوخونی ؟

   در مورد داستان عدم مدیریت آبهای سطحی که بسیاری از تالابها و دریاچه ها و رودها را به کام خود کشیده و میکشد (mikoshad!) زیاد شنیده ایم و این هم یک نمونه دیگر ... داد سخن را کجا باید برآورد که گوش شنوایی بشنود ؟

    کجا و چگونه باید فریاد زد :

          آبهای سرزمین من را در یابید ...

          تا باطلاق همه را در خود فرو نکشیده است ...

|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در چهارشنبه 1388/08/06  |
 

     کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم...

                                                                          دکتر علی شریعتی

|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در جمعه 1388/08/01  |
 
 
بالا