تبليغاتX
ماگما
از اوج آسمان تا اعماق زمین
  پراو لعنتی!! ...
دو عکس هوایی از کوهستان پراو ... کرمانشاه...

به یاد خلیل عبد نکویی... که آخرین بار آفتاب را همینجا دید...






     کوه پراو در خاطرم برای همیشه با نام خلیل عجین گشته...شاید برای خیلی از دوستانش هم ... اما بقیه این کوه بی روح را زیاد نمیبینند ... پرواز در منطقه غرب کشور دیگر هرگز برایم لذت بخش نخواهد بود ...وقتی با هم گردشی منظره دور یا نزدیک پراو دیده میشود...هرگز ...پراو لعنتی...

    



|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در چهارشنبه 1388/10/02  |
 زندگی بدون مرز...
پرواز بر فراز سیاره ای دیگر...

                                 کلوت ...

     گرم ترین نقطه کره زمین و بزرگترین عارضه کلوخی جهان ...


آسمان خراش ...


پرواز...


رضا...



 


شهر افسانه ای کلوت...


     كلوت هاي كوير شهداد كه درفاصله ۴۰كيلومتري شرق و شمال شرق شهداد قرار گرفته اند، بزرگترين عارضه كلوخي طبيعي در دنيا هستند .

    كلوت هاي كوير شهداد، بزرگترين عارضه كلوخي طبيعي دنيا و منحصر به فردترين ، زيباترين وجذابترين عارضه كويراند. كلوت ها در اثر فرسايش آبي و بادي در طي هزاران سال شكل گرفته اند. كلوت ها سرتاسر قسمت غربي لوت مركزي را پوشانيده اند و از دور به شهري بزرگ مي ماند.
    اين شهر كلوخي درفاصله ۴۰كيلومتري شرق و شمال شرق شهداد قرار گرفته و طول متوسط آن ۱۴۵كيلومتر، عرض متوسط آن ۸۰كيلومتر و مساحت آن بيش از ۱۱هزاركيلومترمربع است كه از بزرگترين شهرهاي دنيا، بزرگتر است واز آن مي توان به عنوان بزرگترين شهر بي جمعيت جهان نام برد. اين شهرپرجاذبه ازگذشته موردتوجه بوده است وتعدادي از جهانگردان به توصيف آن پرداخته اند.
    دكتر آلفونس گابريل اتريشي مي نويسد:« وقتي سايه ابرها روي منطقه (كلوت ها) افتاد، انسان برج و باروهاي كنگره اي را به ياد مي آورد». «ژنرال سرپرسي سايكس» كه يكي از مهمترين وبانفوذترين عوامل انگليس درايران بوده و از كلوت ها ديدن كرده ، چنين مي نويسد: «آثار شهركلوت ها از غرايب طبيعت است. درحين عبور از بين اين نقاط مخروب، شخص تصور مي كند كه از وسط قلاع وقصرهاي جن و پري مي گذرد. اين ابنيه اي كه طبقه طبقه روي هم بنا شده و گويااشخاصي وراي بني نوع انسان در ساختمان آن دخيل بوده اند. اشكال عبادتگاهها ، اهرام ، برجها و قلعه هاي بزرگي را درنظر انسان مجسم مي كنند وبدون اغراق از مشاهده آنها شخص به خود مي لرزد».
    آري، معمار زيباآفرين ، با خاك و خاك ، شهري خلق نموده كه ازديدنش ساعتها غرق در حيرت خواهي شد و پي خواهي برد كه بي سنگ و رنگ ، بي سفال و متال، بي شومينه و آيينه نيز مي توان زيبايي آفريد. اشكال طبيعي و كلوخي كلوت ها كه زيباترين وجذاب ترين آنها در نزديكي شهداد قرار دارند مي تواند به عنوان يك جاذبه گردشگري مورداستفاده قرار گيرد. بويژه اينكه اين جاذبه دركنار رود دائمي شور و تپه گندم بريان قرار گرفته است.
    كلوت ها آنقدر زيبا و شگفت انگيزند كه تصور مي كني پاي درسياره اي ديگر گذاشته اي، سياره اي بدون سكنه، اين تصور وقتي كاملتر مي شود كه از بالا و از هلي كوپتر به اين منظره كه مي توان از آن به عنوان سياره اي بر روي زمين نام برد نگاه بيندازي . رقص و موج شن ها در كوچه و دالان هاي كلوت ها از يك طرف و سراب هاي زيبا دراين شهر افسانه اي تخيل انسان را به اوج مي رساند . ضمناً كلوت ها مي توانند به عنوان مكاني جهت ساخت فيلم هاي مستند وفيلم هاي علمي ـ تخيلي و … مورد استفاده قرار گيرند. سراب آنقدر در كلوت ها زيباست گويي كه صدها كشتي و قايق برآب شناور هستند (كلوت ها از دور ، بر روي سراب شناور مي شوند ).


نفرات برنامه : رضا راستی .فواد رضاپور.

متن از اینترنت...

|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در دوشنبه 1388/09/23  |
 باز هم حادثه...
 

 

    متاسفانه صبح دیروز دوباره یکی از دوستانمان را از دست دادیم...مرد همیشگی پرواز همدان دکتر محمد مالمیر پیشکسوت و سرپرست سابق کمیته ورزشهای هوایی همدان  در اثر سانحه با پاراگلایدر  در سایت شهران در تهران درگذشت...

     صبح جمعه دوبار همه با هم پرواز کردیم ...هوا پس از باران روز قبل عالی بود و برای سومین بار  مشغول حرکت به سمت بالای سایت بودیم که با شنیدن این خبر درجا خشکم زد :

     ـ دکتر خورده زمین ... چی؟  اینا چی می گن؟

    خبر حقیقت داشت ...علت حادثه نزدیکی بیش از حد به زمین هنگاه تاک کردن بال و چرخ منفی بال در حین ریکاوری بود  ... چیزی که دقیقا شب قبل از حادثه با دوستان در موردش صحبت می کردیم و یکی از دوستان به خنده گفت : دکتر خوراکه سانحه اس !!! 

 باور کردنی نیست اما او رفت ...

|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در شنبه 1388/07/04  |
 بهبود ركورد پرواز با پاراگلايدر در رشته مسافت...

دوست خوبم آقاي سعيد صنوبري چند روز پيش موفق شدند ركورد پرواز با پاراگلايدر در رشته مسافت را 8 كيلومتر بهبود ببخشند  ضمن تبريك به ايشان آرزوي موفقيت بيشتري برايشان دارم...گزارش اين پرواز زيبا را از زبان خودشان ميخوانيم...

صبح روز سه شنبه 27/5/88 از پنجره مشرف به سايت مثل هميشه نگاهي به آسمان انداختم و شرايطي را كه ماهها انتظارش را ميكشيدم پيش چشمم نمايان شد با هر كدام از دوستان پروازي و غير پروازي كه تماس گرفتم كسي براي همراهي با من پيدا نشد بالاخره ساعت 10:30 خودم به تنهايي روي سايت رفتم و ساعت 11:30 پرواز كردم بعد از يك ساعت تلاش به خواب ترمال خوردم و به دليل كم بودن ارتفاع پروازم با شكست مواجه شد. فرداي همان روز 28/5/88 به اتفاق دو تن از دوستان پروازي به روي سايت رفتم وساعت 11:50 شروع به پرواز كردم بعد از حدود 40 دقيقه تلاش و چندين بار اقدام به ارتفاع گرفتن موفق به پيدا كردن يك ترمال 8 در وسط دشت شدم كه با آن تا ارتفاع 3500 متري بالا رفتم و حركت خود را به سمت جنوب غرب (اسدآباد كرمانشاه) كه هدف از پيش تعيين شده ام بود رفتم ولي سرعت باد جنوب زياد بود وصلاح ديدم كه برنامه را تغيير داده و به سمت شمال تغيير مسير دادم و مجددا به سمت نقطه شروع باز گشتم بعد از رسيدن به محل كه در ارتفاع 300 متري روي آن بودم پشت بي سيم يكي از دوستانم گفت كه در روي سايت يك داست اويل بزرگ تشكيل شده از آنجا كه از اين به بعد سايت شهرستانه فوق العاده خشن ميشد ميدانستم كه نبايد درنگ كنم و سريع تر خود را به ارتفاع 4000 متري برسانم دل را به دريا زده و به سمت داستويل پيش رفتم به ترمال كه رسيدم نميدانم كه چقدر طول كشيد كه با يك نگاه به وريو عدد 4520 را ديدم فكر كنم حدود 3 يا 4 دقيقه بيشتر طول نكشيد ترمال فوق العاده قوي وخشني بود حالا آماده حركت بودم بالاي سرم يك ابر كومولوس بود از همانجا به بچه ها گفتم كه من به سمت شهر همدان حركت ميكنم با همان ارتفاع موفق شدم از شهر عبور كنم ولي مرتب ارتفاعم كمتر وكمتر ميشد و هنوز از ترمالهاي دشت جاده تهران خبري نبود به 70 متري زمين رسيدم هنوز اميد داشتم و پشت به باد دنبال حتي ضعيف ترين ترمال مي گشتم در همين زمان يك ترمال نيم پيدا كردم كه فقط ارتفاعم را ثابت نگه داشته بود حدود 30 دقيقه تحمل كردم تا همان ترمال قويتر شد و تا ارتفاع 500 متري از سطح زمين بالا رفتم در فاصله ي 2 كيلو متري ام تپه اي كنار روستا بود كه مطمئن بودم روي آن ترمال قويتري وجود دارد درنگ نكردم و روي آن رفتم تمام مدت پرواز يك پايم آماده روي اسپيد بود ودر جابجايي ها از آن استفاده ميكردم به روي تپه رسيدم حدسم درست بود با يك ترمال 7 دوباره تا ارتفاع 3800 متري بالا رفتم كل دشت پر از داست اويل بود كه ديدنشان در ارتفاع پايين اصلا خوش ايند نبود مسير را به سمت جاده ساوه ادامه دادم در طول راه از ترمالها استفاده ميكردم ولي ميدانستم كه زمان زيادي ندارم ابرهاي بالاي سرم تبديل به كومولو نيمبوس ميشد دوباره ارتفاعم كم شد و بالاي سر يك روستا باز هم با ارتفاع 50 متري يك ترمال 3 شكسته و فوق العاده خشن بالا رفتم همين ترمال رفته رفته تبديل به يك ترمال 8 شد و با آن تا ارتفاع 4500 سفر كردم و دوباره به مسيرم ادامه دادم به فامنين رسيدم و در طول مسير ابرهاي كومولونيمبوس پشت سرم مرا دنبال ميكردند ديگر تواناييم كم شده بود و فوق العاده خسته شده بودم حدود 3 ساعت و نيم بود كه پرواز ميكردم بعد از گذر از فامنين به سمت رزن پيش رفتم و در ميانه راه در ارتفاع 500 متري از سطح زمين با هواي فوق العاده خشن و باد شديد مواجه شدم كه همه ي آن ناشي از فعاليت دشت و ابرهاي بالاي سرم بود به خاطر خستگي و شرايط بد ترجيح دادم كه در اولين مكان مناسب فرود بيايم در نزديكي هاي رزن فرود آمدم بسيار خوشحال و بسيار خسته بودم شكلاتي را كه فرصت نكرده بودم در طول پروازم بخورم در كنار هارنس و بالم در حالي كه دراز كشيده بودم و به آسمان نگاه ميكردم خوردم و با خود فكر ميكردم كه كي دوباره ميتوانم اين محل را با ارتفاع 4000 متر پشت سر بگذارم به اميد آن روز...


فايل جي پي اس مسير حركت...

 

خلبان
نام: سعيد صنوبري
بال: Gin Glider- Boomerang 5
صندلي: XRated4
تاريخ پرواز: 28 مرداد
1388

شروع
مختصات: N34.72439 E48.41514
نام مكان: سايت شهرستانه همدان
ارتفاع: 2761 متر از سطح دريا
ساعت: 11:45


پايان
مختصات: N35.20195 E48.99474
نام مكان: روستاي هريان توابع رزن
ارتفاع: 1706 متر از سطح دريا
ساعت: 15:53


مسير
زمان پرواز: 04:08
مسافت (شروع تا پايان): 74.8 كيلومتر
مسافت (نقطه به نقطه): 93.7 كيلومتر
مسافت (ثبت در GPS): 144.036 كيلومتر
حداكثر ارتفاع: 4525 متر از سطح دريا


|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در یکشنبه 1388/06/15  |
 تولد و مرگ یک رودخانه ...
پیمایش هوایی زاینده رود ... تا باتلاق گاو خونی...

 

تقدیم به پرنده ای که آسمان عاشق اوست:

                            

                                      سر استاد خلبان امیر خامین...

 



به یاد زاینده رود  که آنروز ها زنده بود ...


 



    و شکوه مردن

    در فواره فریادی-

   زمینت

            دیوانه آسا

                         با خویش می کشد

   تا باروری را

                    دستمایه ای کند

   که شهیدان و عاصیان

                              یارانند

   که باراوری را

                     بارانند

                            بار اورانند

 

 

 

زمین را

 

         باران برکت ها شدن-

مرگ فواره

               از این دست است

 

ورنه خاک

            از تو

                 باتلاقی خواهد شد

چون به گونه جوباران حقیر

                                  مرده باشی...

 احمد شاملو ...

|+| نوشته شده توسط ف رضاپور در سه شنبه 1388/03/19  |
 
 
بالا