آبهای سرزمین مرا دریابید... !

این روزها اگر گذارتان به اصفهان بیفتد با این تصویر تاسف برانگیز بار ها و بارها در تمام طول شهر مواجه خواهید شد ... حتی اگر نخواهید هم ، از هرجا هر پلی که عبور کنید محکومید این منظره را ببینید... رودی که زاینده اصفهان است و به نوعی با این شهر عجین گشته که بی هم هیچ معنایی ندارند ...
اصفهان بی زاینده ، زنده نیست ...
اما چیزی که برایم جالب آمد سفری بود که هفته گذشته به چهار محال و بختیاری داشتم . استانی که سرچشمه زاینده رود است ... شبی میهمان یکی از دوستان در روستایی به نام چمزین (chamzin ) بودم که زاینده رود پیش از سرازیر شدن به سد چادگان ازآن عبور میکند .
پیش از رسیدن به روستا هیچ امیدی به زیبایی خیره کننده آن که سال گذشت ه هم دیده بودمش نداشتم .
![]()
می پنداشتم رود خشک شده و منظره ای عبث پیش روست ... اما ... باورم نمیشد که از سال گذشته هم پر آب تر باشد !!!
آری ... زاینده رود زنده است اگر بگذارندش !!!
پس چگونه است که آب به اصفهان نمیرسد و از آنجا تا گاوخونی ؟
در مورد داستان عدم مدیریت آبهای سطحی که بسیاری از تالابها و دریاچه ها و رودها را به کام خود کشیده و میکشد (mikoshad!) زیاد شنیده ایم و این هم یک نمونه دیگر ... داد سخن را کجا باید برآورد که گوش شنوایی بشنود ؟
کجا و چگونه باید فریاد زد :
آبهای سرزمین من را در یابید ...
تا باطلاق همه را در خود فرو نکشیده است ...