شکار لحظه ها ...در صعود قلم...

بفرما این از همون اول کار حالمونو گرفت ... مردم به چی فکر میکنن ما به چی !
حالا اینقدر برین کوه تا همتون بترشین ... تازه مارک تریلی شم ماموته مارک ما هفت گوهر !
کلی تحویل بازار بود ... همه هم عکاس بودن هم معکوس ( همون سوژه عکاس ) ... یعنی به طور متوسط در هر ثانیه شصت شات شنیده می شد و همه هم برای خبر گزاری خودشون ...
آقای راز کوه دارن یه صحنه ...( یعنی چی میتونه باشه ؟ این یه رازه !) رو توی موبایل آقای ...( خودش میدونه کی بوده با شلوار سفید و آستین قرمزش ) تماشا میکنن !!
عرفان فکری ( ورجین ) کلا حواسش به همه بود غیر از خودش ...!
آی گرم بود هوا ...آقا نکنین این کارو ... سال دیگه هر کی میزبان شد یه کمی توی بهار برنامه رو اجرا کنه که بچه های مردم از گرما سرما شدن یه هو ترک نخورن...
آقای کلماتی از یک کوه نورد از همه پر انرژی تر بودن و این آخر برنامه دست از سر آقای چرا کوهنوردی ؟ بر نداشتن ... خوب معلومه که چرا کوهنوردی دیگه ...
خانم عشق کوهنوردی استاد کل کل کردن با همه ! اینجا هم دارن یک تنه روی سه نفر ( رامیار ... رضا و امین ) رو کم میکنن ... بقیه رو نمیدونم اما رضا عمرا روش کم نمیشه !
بابا بزرگ من ... آقای طلوع سپیده ... خدا وکیلی اگه اون سیبیلا مال منم بود همینجوری بهشون میرسیدم ...
کسی که از همه بیشتر مورد توجه رسانه ها بود خانم آناپورنا بودن ... اینجا هم همه با هم دارن از ایشون عکس میگیرن !
حتما خیلی خوش گذشته دیگه !
ایشون وبلاگ نویس نبودن ها ... یه کوهنورد نما بودن که همون دورو بر میپلکیدن ...
فقط ما کوهنوردیم !
با تشکر از همه دوستان اهل قلم مخصوصا عرفان فکری ...