برای دختر شهریور و دست هاش که مهربانند :

کفر گفتم

همه جا فریاد کشیدم

خدا نیست!

و خدا

از قعر مغاکی داغ

زنی آفرید

آن سان

که به تماشایش

حتی کوه

رنگ پریده

می لرزد

و خدا گفت

عاشقش خواهی بود

خدا

دست ها را به هم مالید

شاد

خندید...


شعر : ولادیمیر مایاکووسکی 

عکس : هورامانات . کردستان