نیست لیلا ...
در سكوت دشت ناگه ،
رفت از دامان عقلم مرغ هوشم !
رفت .. پر زد .. رفت .. وانگه ..
ناله ي سرد شباهنگي فرو غلطيد در گوشم ،
و قلبم ريخت .. قلبم ريخت ، از فرياد آن ناله
شباهنگ سيه دل نعره ميزد ..
« رفت ، ليلا ... رفت ، ليلا ... »
مات و سرگردان قدم برداشتم ...
برداشتم .. رفتم سراغش ..
« آه .. كاش هرگز نميديدم .. نميديدم.. »
خرسن دوران هستي ، بيصدا بر باد رفته ،
نغمه هاي عشق و مستي ، بيصدا از ياد رفته ،
دشنه ي دردي سيه قلب اميدم را دريده
رودها و چشمه هاي آرزوها ، خشك و راكد ..
كوچه ساكت ، خانه ساكت ،
بر در و ديوار خانه ، سايه اي از غم نشسته ،
«نيست ليلا .. رفت ، ليلا ...»
ساز ناز نغمه پرداز تمنايش ، شكسته ..
درب بسته ..
گيج و سرگردان و با ترديد و خسته ،
در زدم .. در باز شد !..
ايواي ! در موج سياهي .. اشك ديدم .. مرگ ديدم ..
اشكهاي مرگ و مرگ اشكهاي گرم ديدم ..
بر لب تابوت سردي ! مادر ليلا ، لميده ،
پشت او خرد و خميده ..
گونه هايش غرق دريايي از اشك رميده ..
رنگ عشق و زندگي از روي زيبايش پريده ،
با نگاهي وحشت انگيز و سراپا حسرت و مات و دريده ،
« گفت : كارو ... آخ ، كارو ...
مرد ،ليلا ... مرد ، ليلا ... »
![]()
کوهستان بی لیلا شد ...
تسلیت دردی را دوا نخواهد کرد ...
شعر : کارو
عکس : اینترنت