بستر فشرده دلتنگی ...
نغمه ي خوابگرد
سبز . توئي كه سبز مي خواهم
سبز باد و سبز شاخه ها
اسب در كوهپايه و
زورق بردريا .
سرا پا در سايه . دخترك خواب مي بيند
بر نرده ي مهتابي خويش خميده
سبز روي و سبز موي
با مردمكاني از فلز سرد .
(سبز . توئي كه سبز مي خواهم .
و زير ماه كولي
همه چيزي به تماشا نشسته است
دختري را كه نمي تواند شان ديد .
****
سبز .تويئ كه سبز مي خواهم
خوشه ي ستارگان يخين
ماهي سايه را كه گشاينده ي راه سپيده دمان است
تشييع مي كند .
انجير بن با سمباده ي شاخسارش
باد را خنج مي زند .
ستيع كوه همچون گربه ي وحشي .
موها ي دراز گياهي اش راراست برمي افرازد.
_((آخر كيست كه مي آيد ؟ وخود از كجا ؟ ))
خم شده بر نرده ي مهتابي خويش
سبز روي و سبز موي .
روياي تلخ اش دريا است .
****
_ ( اي دوست ! مي خواهي به من دهي
خانه ات را در برابر اسبم
آينه ات را در برابر زين وبرگم
قبايت را در برابر خنجرم ؟ ....
من اين چنين غرقه به خون
از گردنه هاي كابرا باز مي آيم . )
_ ( پسرم ! اگر از خود اختياري مي داشتم
سودايئ اين چنين را مي پذيرفتم .
اما من ديگر نه منم
و خانه ام ديگر از آنمن نيست . )
_ ( اي دوست ! هواي آن به سرم بود
كه به آرامي در بستري بميرم
بر تختي با فنر هاي فولاد
و در ميان ملافه هاي كتان ...
اين زخم را مي بيني
كه سينه ي مرا
تاگلوگاه بر دريده ؟ )
_ (سيصد سوري قهوه رنگ ميبينم
كه پيراهن سفيدت را شكوفان كرده است
وشال كمرت
بوي خون تو را گرفته .
ليكن ديگرمن نه منم
و خانه ام ديگر از آن من نيست ! )
_ ( دست كم بگذاريد به بالا برآيم
بر اين نرده هاي بلند .
بگذاريدم . بگذاريدبه بالا بر آيم
بر اين نرده هاي سبز
برنرده هاي ماه كه آب از آن
آبشار وار به زير مي غلتد . )
ياران دو گانه به فرازبرشدند
به جانب نرده هاي بلند .
رددي از خون بر خاك نهادند
رددي از اشك بر خاك نهادند .
فانوس هاي قلعي چندي
بر مهتابي ها لرزيد
و هزار طبل آبگينه
صبح كاذب را زخم زد.
****
سبز . تو يئ كه سبز مي خواهم .
سبز باد . سبز شاخه ها.
همراهان به فراز بر شدند. .
باد سخت . در دهان شان
طعم زرداب و ريحان و پونه به جا نهاد .
_ ( اي دوست . بگوي . او كجاست ؟
دخترك . دخترك تلخ ات كجاست ؟ )
چه سخت انتطار كشيد
_ ( چه سخت انتظار مي بايدش كشيد
تازه روي و سياه موي
برنرده هاي سبز ! )
****
بر آيينه ي آبدان
كولي قزك تاب مي خورد
سبز روي و سبز موي
با مردمكاني از فلز سرد .
يخ پاره ي نازكي از ماه
بر فراز آبش نگه مي داشت.
شب خودي ترشد
به گونه ي ميدانچه ي كو چكي
و گزمه گان . مست
بر درها كوفتند ...
****
سبز . تويئ كه سبزت مي خواهم .
سبز باد . سبز شاخه ها
اسب در كوهپايه و
زورق بر دريا .
فدریکو گارسيا لوركا