آفتاب،آتش بي‌‌دريغ است
و رؤياي آبشاران
در مرز هر نگاه.
بر درگاه هر ثقبه
سا‌يه‌ها
روسبيان آرامشند.
پي‌جوي آن سايه بزرگم من كه عطش خشك دشت را باطل مي‌كند.
چه پگاه و چه پسين،
اين جا
نيمروز
مظهر هست است:
آتش سوزنده را رنگي و اعتباري نيست
دروازه امكان بر باران بسته است
شن از حرمت رود و بستر شن‌پوش خشك رود از وحشت
هرگز سخن مي‌گويد
بوته گز به عبث سايه‌ئي در خلوت خويش مي‌جويد.


شعر : احمد شاملو

عکس : کویر انارک ...