لحظه ها عریانند ...

نه تو می مانی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز...
شعر : کیوان شاه بداغی
عکس : حیران ...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۹ ساعت ۱۱ ب.ظ توسط فواد رضاپور
|