عروس رفته کارگاه بزنه !!!
عروس خانم شما را به عقد دائم آقای "نیما اسکندری" با مهریه دو حلقه طناب "ب آل" و 6 عدد اسلینگ طلایی رنگ با یک عدد "ریورسو تری "و دو عدد تسمه و یک عدد پیچ یخ و 20 عدد رول و 1 حلقه طناب انفرادی و یک صعود به دماوند و یک سفر به جنگل ابر و یک قطعه هارنس "پتز"در می آورم ...
وکیلم ... ؟
هلهله بلند میشود ...
یکی در آن بین میگوید : عروس رفته کارگاه بزنه ...!!!
دوباره عاقد که سرپرست هیئت کوهنوردیه میگه :
عروس خانم برای بار دوم ...
وکیلم ؟
و یکی در اون بین میگه ...
عروس رفته مجوز صعود بگیره ...!!
و باز عاقد میگه برای بار سوم ...
و این بار داماد دچار رقص پا میشه و دلش می ریزه و با خودش میگه نکنه یهو بگه نه و گوشاشو تیز میکنه و ...
این بار عروس میبینه اگه بله رو نگه داماد از دستش رفته با صدای بلند کوتاه میگه :
با اجازه هیمالیانوردا و مربیام و همنوردام و بابام ...بله !
و بدین طریق یک نفر دیگه به ایل و تبار " کوهنوردای خانوادگی " اضافه میشه ...

نیما و پریسای عزیز ...
پیوندتون مبارک و ایامتون به کام و همپای همیشگی هم باشید ...
پی نوشت : هدیه ما به شما :
متن از علی بیات ...عکس از فواد رضاپور : نیما و پریسا روی یال دارآباد ...
افسانه نیما و پریسا را این جا ببینید :
http://magma.blogfa.com/post-395.aspx